خرید بک لینک
از سر اجبار روی صندلی کارم لم می دهم. صندلی جای خوابیدن نیست. ناگهان و بی اراده، دستهایم یک دیگر را عاشقانه بغل میکنند و کف هر کدام زیر آرنج دیگری محکم میگرد. انگار تا ابد پیوند میمونشان، پابرجاست

برچسب: نویسنده: ایلیا نصیری تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 13:48

چنان به مهر تو ای آفتاب آبانیهوس نموده دلم آنچنان که میدانی به سان تشنه گمگشته در بیابانی که در هوای رسیدن به آب بارانیبیا که فرصت این عاشقی نه چندان استبیا که بی تو مرا، زندگی به پایان است سرم پایین

برچسب: نویسنده: ایلیا نصیری تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 13:48

همان شبی که تو رفتی ز خانه، گل پژمرد

درون لانه قناری، غزل نخواند. افسرد

و قاب عکس تو کج شد ز ضجه های زمين

و خاطرات قشنگت، چنان مرا آزرد

که دفتری که برايت سروده بودم، سوخت

و طبع صاف و لطيفم شکست و هم تا خورد

م. کرمی "خرّم"

ايلام

آذر 1398

برچسب: نویسنده: ایلیا نصیری تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 13:48

روزی که از برای دو صد نعمت گزاف

صف بسته بود نوع بشر نزد رب دين

ما را به شعر و طبع روان گولمان زدند

الحق که بود ذات خدا، خير ماکرين

م. کرمی "خرّم"

تهران

آذر 98

پی نوشت:

و مکروا و مکر الله و الله خير الماکرين

برچسب: نویسنده: ایلیا نصیری تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 13:48

صفحه بندی